سلام
اول از همه تولد حضرت مسيح ، به شما و خانواده محترم هيچ ربطي نداره
شوخييييييي كردم خواستم يه خورده بخنديد اميدوارم ناراحت نشده باشيد
اين روز مبارك و سال نوي ميلاديو به همه و به خصوص به مسيحيان عزيز تبريك ميگم
دوم اينكه امروز عجب هواي تميزي تو تهران بود يعني ميشه گفت از اونائي بود كه كم گير مياد فوق العاده فوق العاده تمييييييييييييززززز يعني از اينور تهران تا اونورش معلوم بود
تازه بعد از ۲۲ سال زندگي تو تهران چندتا كوه كشف كردم
كاش هميشه هوا اينجوري بود 
سوم اينكه امتحاناي دانشگاه هم نزديكه منم كه قيافم شده =>
احتمالا تا نزديكاي بهمن فرصتي نشه كه يه آپديتي كنم
البته احتمال زياد واسه ۲۴ دي سعي ميكنم كه يه مطلبي بدم آخه اگه ندم نميييشه روز به اين مهمي 
(اگه دقيقترشو بخواهيد ميشه ساعت ۱۰ شب روز ۲۳ دي
)
فقط خواهشا تبريكاتونو بزاريد واسه اونموقع 

تالار گفتمان هم تو سايت راه اينداختم زير نظرسنجيه
يه چيز ديگه هم اينكه قرار بود كه حدود يكي ۲ هفته پيش يكي از تبليغات يك شركت اينترنتي روي سايت بره كه قرار شده از بهمن اينكارو بكنم كه سرم خلوت تره
(انگار خيلي دارم تند ميرم هيچي نشده يه شركت ميخواد كه تبليغشو تو سايتم بزارم

خدا بيشترش كنه 
)
(اين بار چهارم ميام دوباره اين مطلبو ويرايش ميكنم هي يه چيزي به يادم مياد كه بگم) علاقه مندهاي ورزش هم ميتونن از امروز روزنامه هاي ورزشي هر روزو تو قسمت لينكستان ببينن
بعدشم اينكه ۲ سال از زلزله بم گذشت چه روزهايي بود


اين شعر به ياد بم و تقديم به شما
شبی آرام و بم در خواب
گمانم کودکانش خواب میدیدند فردا را
که چون هر جمعه دیگر پدر در خانه خواهد بود
*
گمانم تازه فرهادی
شب شیرین دامادی پسر میگرد
*
گمانم مادرانی چند
گمانم پس تقلاها
گمانم کودکی تازه
گمانم کودک امروز در خواب است
ولی مادر بزرگ ، بیدار است
مشوش مانده بیخواب است
شب آرام است او هرگز نمیداند
که فردایش چه خواهد شد
*
شب آرام است و بم در خواب
پریزاد سحر با ناز
به تن میکرد رخت نو
که شب لرزید
زمین و آسمان لرزید
بدر میکرد رخت تیره را از تن
که شب لرزید
که جان مردمان لرزید
*
خداوندا تو گویی محشری بر پاست
به هر سو مادری گریان
به هر سو کودکی گریان
پدر در خاک مدفون است
*
نه دستی مانده دستی فشاند
نه چشمی مانده تا اشکی فشاند
*
به هر سو نازنین غرق در خاک
به هر سو عاشقی و سینه ای چاک
*
نشسته ارگ بم چون کوهی از غم
به سر خاک عذا و چهره در هم
*
پدر رفته است
مادر رفته خواهر هم
محبت مانده اما
عشق مانده معرفت هم
زمین لرزید گویی
مردمی در خواب جان دادند
زمین لرزید
*
هزاران دلبر و دلدار
به زیر تلی از آوار
خدایا محشری برپاست .....
*
صدای ضجه می آید ز هر سو
صدای ناله می آید ز هر سو
*
زمین لرزید
گویی ملتی از خواب برجستند
همه بر چشمهاشان اشک
سخاوت را صدا کردند
*
زمین لرزید
قلب ملتی لرزید
نوشته شده در دوشنبه 5 دی1384 و ساعت 17:8 توسط :
Silver Boy